بعد از چندین سال از دردسرای مدرسه فرار کردم.داشتم با تبلتم ور میرفتم که یاد یه دعوا بیم ما یعنی 5/1 و 5/2 اتفاق افتاد.
یه روزی مثل همه ی روز ها بود.که خانم بهروزفر(معلم فارسی)گفتش کامپیوتر کلاس 5/2 خرابه و باید کلاسارو عوض کنیم.کلاسارو عوض کردیمو درسو خوندیمو زنگ خورد.
برگشتیم تو کلاس که دیدیم لیلا خانوم لوسه بچه مثبت کلاس 5/2 اومد گفت:بهار خانوم(بهار مسِیول کامپیوتره) کامپیوتر مارو چیکار کردی؟![]()
بهار:کامپیوتر شما 2 ساعت طول کشید تا بالا بیاد من خرابش کردم؟ :|
لیلا :بالاخره بیا ببین چه دسته گلی به اب دادی
بهار (دقیقا مثل لیلا) ببین چه دسته گلی به اب دادی:/
بهار رفتو کامپیوترشونو درست کرد . لیلا(وقتی بهار پاشو گذاشت تو کلاس):روشن شد ولی اگر روشن نمیشد کاری میکردم که مرغای اسمون به حلتون گریه کنن.
من :برو ببینم میخوای چیکار کنی؟ p:
همون موقع ستایشو مبینا و تارا اومدنو دعوا مفصلی انداختن یه فحشایی بهم میدادن که اصلا نمی نویسم.
تا 5 روز قهر بودیم . حلا هم معمولی ایم.تازه پرو ها میان موس و بلندگو ور میدارن میبرن حالا... وللش
واای دارم اورافترهای فصل دراگن گیمزو ترجمه بعدشم دوبله میکنم با دوستام خیلی سنگینه![]()
بهار:برایر ثنا:اپل لنا:اشلین خودم : ریون بقیه هم توی اپاراتن خب دیگه بهر داره مخمو میخوره
فعلا![]()
برچسب:
نویسنده: النا جعفری